در میانه های رویا ... در تنها مجال دیدارش ..! چشمهایم لب گشودند ... گفت : " میدانم ..........."
برچسب:
نویسنده: الینا باقری
مــُــشتی استخوانم.. تـَـرَک خورده ... بسی شکستنی ... که هر صبح.. پوســــــــــــــــتی کلفت را ... تا خــِــرتلاق بالا می کشم ...
برچسب:
نویسنده: الینا باقری
نشـــــــــــــد تو را از خدایت پس بگیرم .... نشد تو را از خدایت بدزدم.... کاش میشــد برای دقیقه ای حتی ... قرض ت بگیرم ...!
برچسب:
نویسنده: الینا باقری
برچسب:
نویسنده: الینا باقری